چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۸۹ ه‍.ش.

لطیفه باحال

به غضنفر میکن یه آدم سرشناس بگو میگه سلمونی سر کوچمون
----
غضنفر هنوز با خودش درگیره که چرا خواهرش ۲ تا برادر داره

خودش یکی !
----
دغدغه های پسر جوان:کار ندارم – پول ندارم – سربازی نرفتم – ماشین وخونه ندارم – و …

دغدغه های دختر جوان : لاک ناخونم پاک شده – مهری سرویس طلا خریده –

دخترخاله ام ماشین داره – مامان غذای خوب نمی پزه – عروسکمو هنوز نخوابوندم !
----
بیست سوالی غضنفر:
- جانداره؟
نه!
الهی چرا مُرده؟
----
غضنفر میره خیاطی میگه: با این پارچه برام یه کت و شلوار بدوز، فردا نیام بگی سوزنم «
شکست، برق نبود، چرخم خراب شد، اصلا نمیخواد بدوزی، پارچه رو بده.
----
آرایش زنان در سال 3000

آرایش زنان در سال 3000 میلادی !


----
روزی شخصی از ملانصرالدین پرسید: ماه مفید تر است یا خورشید!؟
ملانصرالدین گفت: ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟
خوب معلوم است, خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را ورشن می کند,
به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!
----
روزی ملانصرالدین زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن .
مردی از آن جا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملانصرالدین گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!
----
غضنفر بی هوا می آد تو خونه خفه میشه
----
به غضنفر میگن با خرچنگ جمله بساز می گه :کره خر, چنگ ننداز

۵ نظر:

کیوان گفت...

خیلی خیلی خیلی خیلی قدیمی وچرند واقعا برای شما متاسفم

ناشناس گفت...

خیلی مضخرف بود

sara گفت...

بدتر ازاین وجود نداره واقعا................:-(

ناشناس گفت...

خیلللللییییییییییی چرت بود
هل هل هل هل

ناشناس گفت...

مزخرفن